X
تبلیغات
دل نوشته های تنهایی من
 
نوشته شده توسط : شیدا
از تو میگویم 


از تو که همنفس با قصه هایم شدی

وهمراه با لحظه هایم

از تو که رویای زیبایت ساکن همیشگی خوابهای من است

و لطافت صدای اسمانیت آرامش بیداریم

ای دیر یافته

نقش بودنت را بر بوم خالی احساسم رسم کرده ام

و غروب دلتنگیهایم را

در طلوع تابناک حضور بی پایانت جشن گرفته ام

به میهمانی دلم بیا و ببین

چه رامشگرانه درون سینه ام

به رقص آمده است........

شیدا
 


تاریخ انتشار : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 |
نوشته شده توسط : شیدا
ای همه هستی من
ای که بی یاد تو یک لحظه زعمرم نرود
دل من می خواهد
زیر این گنبد نیلی بلند
هر کجایی که قدم بگذاری
زیر گامت همه سبزی و طراوت با شد
و به        هنگام نیایش ز خدا می خواهم 
دلکت همواره غرق شادی و محبت باشد
ای همه هستی من 
 دل من می خواهد
لحظه ای را که در ان 
غرق در نور خدا و عشق است
لای گل بوسه ای از احساسم پیچیده
و به تو هدیه کنم
دل من می خواهد بنشینم به برت
 وبه چشمان پر احساس تو من خیره شوم
تا بجویم در ان 
راز دلبستگی این دل شیدایی را
و بپرسم ز خداوند جهان 
از همان خالق عشق
ز چه رو عشق تو اتش زده بر جان ودلم
ای همه هستی من 
 هر چه خوبی و صفا در دو جهان است
 به همراه دل عاشق من
همه تقدیم تو باد
روزگارت همه سبز
اسمان دلت ابی 
و چو خورشید 
وجودت تابان          شیدا:.........


تاریخ انتشار : جمعه سیزدهم بهمن 1391 |
نوشته شده توسط : شیدا
هر کجا هستم باشم

 آسمان مال من است

 پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است

 چه اهميت دارد

 گاه اگر مي رويند

قارچ هاي غربت ؟


تاریخ انتشار : چهارشنبه سوم آبان 1391 |
نوشته شده توسط : شیدا
یاد آرم که تو بودی و من و خلوت و خاموشی شب

و فضا پر شده از عطر دلارای خداوند بزرگ

و تو جاری شده بودی چون رود

باهمان زمزمه ی جادویی

در همه چشم و دل و جان و تنم

"نغمه ی مرغ شباویز

عطر خوب شب بو

و سکوت من و شب در هم آمیخته بود"

ترس گمگشتن و دلشوره ی از تاریکی

ز دلم پر زده بود

و هراس گذر ثانیه ها بی قرارم می کرد

لحن زیبای کلامت و حریر سخنت

نرم نرمک زنوازش چو غزل

می نشست بر دل من

غرق دریای وجودت شده بودم آن شب

و تو آرام و عمیق نگهم می کردی

و ندانستی در آن گرماگرم

شب چشمان تو و راز تو و مخمل ناز نگهت

می کشانید مرا تا به کجا...........

.

.

.

سالها میگذرد زان شب رویایی ناب

وکنون جای تو خالیست

میان من و خاموشی شب

وسکوت...........

و سکوتم همه فریاد من است

و هراسم گذر ثانیه هاست

که چه آرام و خرام

غافل از خاطر آزرده ی من

از کنار شب من میگذرند

آه از فاصله ها که چنین بی رحمند.........

                                                    شیدا:



تاریخ انتشار : چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا
تنهایی را دوست میدارم

و سکوت را نیز

.

.

اما کاش گاهی

طنین نفس هایت

تنهایی و سکوت مرا در هم می شکست........

                                                        شیدا:



تاریخ انتشار : چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا
من و بیکران تنهایی

سکوتی رمز آلود

آرامشی بس عمیق

و رها شدن از من من

نزدیک نزدیکم

نزدیک به خدا.........

                                                  شیدا:


تاریخ انتشار : یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا
خوشا به حال آنانکه همیشه د رخوابند

بی خبر از خویشتن خویش و آنچه  گذشته است و میگذرد

خسته ام از بیداری......................

دستانم را به زنجیر بکش

پرده ی سیاهی بر دریچه ی قلبم بیاویز

چشمانم را بر روی هر چه دیدنست ببند

و گوشهایم را بر روی هر چه شنیدنیست

بر لبانم مهر سکوت بنشان

بگذار کمی بخوابم

و دمی آرام گیرم

خسته ام از بیداری..............

خسته....!!!

                                                  شیدا:



تاریخ انتشار : چهارشنبه سوم اسفند 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا
یادت هست ؟؟؟

هنگام وداع تو درخت تاک خانه می گریست

تو خندیدی و ناباورانه پرسیدی باران می بارد!!!!؟؟؟........

و ندانستی چه سوزناک در دل میگریم من

اکنون اشکهای تاک خشکیده اند

اما هنوز چشمان همیشه در انتظار من

بارانی است.............

                          شیدا:


تاریخ انتشار : چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا
پرنده ای به پرواز در آمد

نگاهم همراه با او پر کشید

تا دور دستها

تا افق

تا بدانجا که از نظر ناپدید گشت

بغضی سنگین چتری در گلویم گشود

پرده ی اشک چشمانم را تار نمود

و طعم شورش

لحظه ی پر گشودنش را برایم تداعی نمود

وباز هم غرق در حسرتم

و ای کاش ها لحظه ای رهایم نمی سازند

کاش هرگز آن غروب زمستانی غم انگیز فرا نمی رسید

"به یاد عزیز سفر کرده مان وحید"

                               شیدا:


تاریخ انتشار : سه شنبه یازدهم بهمن 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا
سلام دوستان عزیزم

با عرض معذرت 

از اینکه این چند روز  بهتون سر نزدم 

ده روز پیش وحید عزیزمون از این دنیای فانی 

پر کشید و به دیدار دوست شتافت 

نبودنش خیلی برامون سخته 

از همه شما میخوام برای شادی روح پاکش

دعا کنید .

وبرای مادر داغدارش و همه ماکه خداوند صبر عنایت کند

با تشکر از همه شما عزیزان

                                        شیدا






تاریخ انتشار : شنبه هشتم بهمن 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا
واینک این منم حیران وسرگردان

در این بیغوله ی دنیا

میان این همه چون و چراهایی

که همچون گردبادی سرکش و مهلک

به هر سو می کشاند پیکر فرسوده ی من را

نمی دانم که فردایم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم

لیک می خواهم

که چون نیلوفرآبی بیابم آفتابم را

رهایی یابم از هر بندی و دستی

و بنشینم کنار چشمه ی ادراک

بنوشم از زلال آبی ایمان

شوم لبریز از حس شکوفایی

به دست آرم سکوتم را

و دریابم خدایم را

و دریابم خودم را من

الهی رهنمایم باش.......

                                شیدا:


تاریخ انتشار : چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا
و اکنون خوابهای من

ز دیگر گونه زخمم می کنند درمان

خیال روزهای رفته و این دل

که در جنگ است دائم

با نهیب خاطر و فکرم

و جسمم در تضادی سخت می جنگد

که روحم با دگر "جزعی" عجین گشته

و تن و روح مرا یکدم گریزی نیست!!!...



تاریخ انتشار : سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا
امشب در این غمخانه من

با خویش نجوا میکنم

تا او جوابم رادهد

یا رب الها میکنم

تا از فراز آسمان

نوری رسد بر قلب من

مستانه و بی پا و سر

در خویش غوغا میکنم

یا رب رهایم کن دگر

از بند جسم خسته ام

با روح خود هر لحظه من

هنگامه بر پا میکنم

یا درد من درمان بگن

یا هستی ام از من بگیر

می خواهمت هر لحظه من

جان را فدایت میکنم

دل غصه دارت می شود

جان بی قرارت می شود

وقتی عروج و وصل را

از تو تمنا میکنم

یارب رهایم کن دگر

از بند جسم خسته ام

گردم جدا از این زمین

رجعت از این دنیا کنم............

                                                  شیدا



تاریخ انتشار : شنبه نوزدهم آذر 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا
نگاه مرد مسافر به روی ميز افتاد
چه سيبهای قشنگی
حيات نشئه ی تنهايی است
و ميزبان پرسيد:
قشنگ يعنی چه؟
قشنگ يعنی:
تعبير عاشقانه ی اشكال
و عشق تنها عشق ...
ترا به گرمی يك سيب می كند مانوس
و عشق تنها عشق ...
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد
مرا رساند به امكان يك پرنده شدن
و نوشداروی اندوه؟
صدای خالص اكسير می دهد اين نوش ...
و حال شب شده بود
چراغ روشن بود
و چای می خوردند ...


تاریخ انتشار : شنبه دوازدهم آذر 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا
این روزها تنهایی را دوست تر می دارم

چرا که می یابمت در خاطره ام و احساسم.........

                                                        شیدا:


تاریخ انتشار : سه شنبه هشتم آذر 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا

چه جاي ماه ،

كه حتي شعاع فانوسي

درين سياهي جاويد كورسو نزند

به جز قدمهاي عابران ملول

صداي پاي كسي

سكوت مرتعش شهر را نمي شكند

***

به هيچ كوي و گذر

صداي خنده مستانه اي نمي پيچد

***

كجا رها كنم  اين بار غم كه بر دوش است ؟

چرا ميكده آفتاب خاموش است !


تاریخ انتشار : جمعه چهارم آذر 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا
من زندگي را دوست دارم ولي
از زندگي دوباره مي ترسم!
دين را دوست دارم
ولي از کشيش ها مي ترسم!
قانون را دوست دارم
ولي از پاسبانها مي ترسم!
عشق را دوست دارم
ولي از زنها مي ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولي ز آئينه مي ترسم!
سلام رادوست دارم
ولي از زبانم مي ترسم!
من مي ترسم
پس هستم
اينچنين مي گذرد روز و روزگارمن!
من روز را دوست دارم

ولي از روزگار مي ترسم!

                                     زنده یاد حسین پناهی


تاریخ انتشار : شنبه بیست و هشتم آبان 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا
در این میخانه ی خاموش و دور افتاده و خلوت

کم و کم کم

من و خلوت

لبی تر می کنیم آهسته و نم نم

حریفم خلوت و ساقی سکوت ساکت صحرا

و من خاموش خاموشم

و چشم انداز من تا چشم بیند دشت

همین است و همین بازی است

و دیگر هیچ و دیگر هیچ..........


تاریخ انتشار : جمعه بیستم آبان 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا
شبها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

آوای تو می خواندم از لایتناهی

آوای تو می خواندم از شوق به پرواز

شبها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

ای عشق تو را دارم و دارای جهانم

همراه تویی هر چه تو گویی و تو خواهی


تاریخ انتشار : پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا
مکث کن در موج تو در توی من

پچ پچی می آید از ان سوی من

یک نفر در نیمه شبهای سیاه

نور پاشی می کند بر روی ماه

یک نفر هر شب صدایم میکند

بعد در باران رهایم میکند

یک نفر هر شب شبح میسازدم

تا به قعر وهم می اندازدم

آه ما واماندگان عنصریم

آه ما از غربت انسان پریم

آنکه از ما بهتران با اوست کیست

بهتر از تنهایی ما دوست کیست





تاریخ انتشار : سه شنبه هفدهم آبان 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا
نبودنم را دلیل بر بی وفایی و فراموشی  نگذارید

در خود گم شدم و در پی پیدا کردن من  من هستم

از راهی میگذشتم بی هدف و خواب الود

فانوسی کوچک چراغ راهم بود

با نوری اندک

  ناگاه فانوسم  را گرد باد

اندیشه از دستم ربود

گیج و منگ

از خوابی طولانی بیدار شدم

ودیگر به دنبال فانوس برای روشنی راه نیستم

 چلچراغی بایدم .

مسیر طولانی و سخت و بیراهه بسیار

وتنها یاد او وشتیاق وصالش

مرا به وجد میاورد

برای ادامه مسیر

الهی راهنمایم باش..........

آمین.......

                                شیدا:





تاریخ انتشار : جمعه ششم آبان 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا
زندگی !ای زندگی !

مادر بی بدیل بود و نبودها !

هر چه درخشندگی است و عطر

نثار چشم های شفاف هم سفرانم

با لذت گس شاه بلوط حیات

زیر دندان تنفس هاشان !

.

.

زندگی ! ای زندگی !

اما آیا به جز نگاه ما

زلف خود را

در آیینه ی صورت چه مخلوقی شانه خواهی کرد؟

                                                 زنده یاد حسین پناهی


تاریخ انتشار : پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا
شبی از شبها

ای تو آئینه ی هر پاکی

ای پاک

با تو باور کردم

که جهان خالی از آئینه پاکی ها نیست

شبی از شبها

تو مرا گفتی :شب باش

من که شب بودم و شب هستم

و شب خواهم بود

شب شب گشتم به امیدی

که تو فانوس نظر گاه شب من باشی

شبی از شبها

یاد من پاورچین پاورچین

از در خانه برون رفت

و ندانستم کی باز امد

و کجا بود

آنقدر بو بردم

که تنش بوی دلاویز تو را

با خود داشت.......


تاریخ انتشار : یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا
در واپسین لحظات این شب تلخ و عبوس

از قاب پنجره ای که ماه کم کم در آن رنگ می بازد

به گرگ و میش آسمان می نگرم

تمام شب پلکهای قهر آلودم

از هم دوری گزیدند

و من نیلوفرانه به گرد خاطرات تو

پیچ و تاب می زدم

اینک سپیده در انتظار دمیدن است

وچشمان خسته ی من

در انتظار لحظه ای خاموشی

خاطراتت را در زیر پرده ی رنگ باخته ی شب پنهان می کنم

در اندیشه ی شبی دیگرم

و خواب چشمانم را دزدانه می رباید............

                                       شیدا:


تاریخ انتشار : چهارشنبه ششم مهر 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا
در اندیشه نو شدنم

تولدی دوباره

و باران آهسته و بی امان

بر روی چشمانم آواز می خواند

سوزناکتر از همیشه

و خوب می دانم من

این نشانه ی آغاز تولدی دوباره است........

                                                          شیدا:


تاریخ انتشار : چهارشنبه ششم مهر 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا
سلام به  دوستان گلم

به خاطر محبت و مهربونی شما عزیززان

 از همه تون تشکر میکنم .

 امیدوارم لایق لطف و محبت  شما باشم.

                                                    شیدا :

 


تاریخ انتشار : دوشنبه چهارم مهر 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا
پاييز مهربان!

آوازهای رنگی خود را ز سر بخوان !

با برگهای قهوه ای و سرخ و زرد خويش
نقش هزار پرده ای از يادها بکش .....
لختی درنگ کن!
از سطر سطر دفتر يادم عبورکن!
با من کتاب خاطره ها را مرور کن!
تو يادگار عمر به تاراج رفته ای
در روزهای خاطره انگيزت
پيچيده عطر کودکی و نو جوانی ام
من دکمه های لباسم را
با دستهای مهر تو می بندم
در کوچه های خاطره انگيزت
دنبال عمر گمشده می گردم
گلدان شمعدانی و ياسم را
با قطره های مهر تو
آب می دهم
با من بمان!
با من بخوان!
همراه من کتاب زمان را ورق بزن .
تاریخ انتشار : دوشنبه چهارم مهر 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا
سلام دوستان عزیز و همراه من

چند روزی رو مجبورم نباشم

دلتنگتون میشم بینهایت

مواظب خودتون دلهای مهربونتون و

ارزوهای قشنگتون باشید

دوستون دارم

                  شیدا:


تاریخ انتشار : دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا
روزهایی که بی تو می گذرد

گرچه با یاد توست ثانیه هاش

آرزو باز میکشد فریاد

در کنار تو می گذشت ایکاش..........


تاریخ انتشار : جمعه بیست و پنجم شهریور 1390 |
نوشته شده توسط : شیدا
در پی آن نگاه های بلند ،


حسرتی ماند و


آه های بلند!


تاریخ انتشار : جمعه بیست و پنجم شهریور 1390 |